تبلیغات
هر کسی رو که دوست داری آزاد بذار!!! اگه قسمت تو باشه بر میگرده وگر نه بدون از اول مال تو نبوده...
یکشنبه 29 اسفند 1389

تبریک

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    

دوستان عزیزم بعد از 2 سال و 5 ماه دوباره دارم مطلب مینویسم

عید نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبریک میگم و امیدوارم سالی همراه با خوشی و موفقیت های فراوان در پیش داشته باشید


دوشنبه 1 مهر 1387

خوش بختی

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :عمومی ،

در جواب دوست خوبم صفا باید بگم به نظر من هر کسی تو زندگی خودش یه چیزی رو باعث خوش بختی میدونه

یکی پول

یکی معنویات

یکی تحصیلات

آیا اگه هر کدوم از این ها به چیز مورد علاقشون نرسن باز هم خوش بختن؟

صفا جان من خوش بختی رو در ۲ قدمی خودم داشتم اما نمیدونم چرا پر زد و رفت

دیگه هم نه خوش بختی برام معنی داره و نه زندگی

فقط دارم تحملش میکنم تا به انتهای خودش برسه و تموم بشه


پنجشنبه 15 فروردین 1387

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :عمومی ،

سلام دوستان

این هم آهنگ آخرین رقص از گروه ۰۱۱۱

خیلی خیلی قشنگه

برای دانلود راست کلیک و save targat as  رو بزنید

بهت گفتم دوست دارم

بهم گفتی حسی بهت ندارم

برو بیرون از زندگیم

از نگات بیزارم

برو دیگه نمیخوام تموم شی

تو چشام مثل یه جغد کور شی

دوست داشتم ولی ازم گذشتی

حالا برو ببین کی دوست داره

همه چیزشو به پات میزاره

اونم شبها برات بیداره

ماه و ستاره رو تو شبت میاره

*****

من خیلی دوست داشتم و من و شکستی

رفتی رو بوم دیگری نشستی

چرا ازم گذشتی؟


دوشنبه 27 اسفند 1386

در آرزوی مرگ

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :زندگیه خودمه ،

این هم آهنگی که گفته بودم

فقط نمیشه دانلود کرد


http://www.uzfiles.com/list.php?read=15045

نفسم یهو گرفت و

حالا دیگه من یه مرده ام

عزرائیل شراب مرگ و

داد به دستم اون و خوردم

آخرین بیل خاک و

روم بریز گورکن نازم

حتی زیر خاک که باشم

تا ابد ترانه سازم

نفسم یهو گرفت و

حالا دیگه من یه مرده ام

عزرائیل شراب مرگ و

داد به دستم اون و خوردم

پریدم سوی خداوند

خداحافظ ای جماعت

یه دیوونه رفت از اینجا

وعده ما به قیامت

مادرم گریه نکن

جای من اینجا راحته

من خوابیدم میون قبر

این آخر شجاعته

رفقا بسه دیگه

زود اشکاتون و پاک کنین

خاطره های قشنگ و

حالا دیگه خاک کنین

اونی که گریه هاش و

هیچ وقت ندیدین

رفت و رفت

اونی که واسه پول هاش

نقشه کشیدین

رفت و رفت

دخترک گریه نکن که دیوونه پیش خداست

آره اون رفته ولی با این وجود فکر شماست

آدمها خدا نگهدار دیوونه پرنده شد

توی جنگ با زندگی آخرشم برنده شد

خدا جون بندت و دریاب که میخوام گریه کنم

من میخوام قلبم و به سوسکهای قبر هدیه کنم

با دلم خوب تا نکرد این زندگی بی صفت

پر بودش دور و برم از رفیق بی معرفت

وقتی گور کن آخرین بیل خاک و رو سرم خالی کنه

یه نفس راحت میکشم و خودم و واسه یه خواب راحت آماده می کنم 


شنبه 8 دی 1386

عشق کثیف

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :زندگیه خودمه ،

 

این هم یه آهنگ خیلی خیلی خیلی قشنگ از

آرمین- تو ای اف ام و رضایا

خودم هر روز گوش می کنم

دانلود

می دونی که با حرفات زدی دلمو شکوندی؟

نامردی کردی و با اون باز پای عشقت نموندی

گفتی برو شناختمت

برو دیگه نمی خوامت

چرا دوستم نداشتی و رفتی و تنهام گذاشتی؟

چرا هر چی عشق بود همشو ول کردی رفتی؟

همه احساستو گرفتی و اما نگفتی

می خوام از چشام بخونی

می خوام اینو تو بدونی

همه زندگیم مال تو بود

من دوست داشتم با همه وجود

پسر اون رفته تو چرا می نالی از دوریش؟

اون در آرامش و تو به سختی می خوابی از دوریش

حالا یا ایراد از تو یا ایراد از اون

می دونم کینه داری تودل با این حال از اون

بابک اشک نریز یه کم ساکت شو

به کوری مخاطبت شده  بازعاشق شو

بگو با یه خداحافظی کنه شادت خوب

تو دیگه اون و نمی خوای اینو ثابت کن

یادته هر وقت که میذاشت سر رو شونه هات

از شادی جاری می شد تو اشک رو گونه هات

چرا؟ چون فکر می کردی اون عاشقته نه؟

اما حیف تو بودی آدمی ساده مثل من

فرقمون اینه تو به روت میاری من نه

فرقمون اینه تو خیلی عاشقی من کم

بدون پسر رسم عاشق کشی اینه

خوب چه کار کنم؟ عاشق شدی دیگه

                                 عاشق شدی دیگه

                                             عاشق شدی دیگه


یکشنبه 25 آذر 1386

چتر شکسته

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :زندگیه خودمه ،

farzad farzin - فرزاد فرزین

دانلود

پنجره بسته .......... دلم شکسته

دلی که تنها .......... دل به تو بسته

با یاد عشقت .......... همیشه مسته

اما تو رفتی

به من میگفتی .......... هر جا که باشی

نمیشه روزی .......... ازم جدا شی

اما چه آسون .......... دل کندی از من

دروغ می گفتی

خدا نگهدارت

دست تو دستم .......... چتر شکستم

توی خیابون .......... نم نم بارون

پای پیاده ............ آخ که چه ساده

عشقو می خواستم

هنوز می شینم ........... تو رو ببینم

تو اون خیابون .......... زیر بارون

چه خوش خیالم ......... که بر میگردی

باور ندارم


چهارشنبه 25 مهر 1386

نا امیدی

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :عمومی ،

نا پلئون: ناامیدی نخستین گامی است که شخص را به سوی گور می برد


چهارشنبه 25 مهر 1386

خاطره پریدن

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :تجربه ،

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند


پنجشنبه 21 تیر 1386

تن برفی و قلب پر احساس

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :زندگیه خودمه ،

یادته اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره كردی
آدمك برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی كه دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
كه به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با یه پولك
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبندو كشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو كشیدم

یادمه با نگرونی
تو یه ها كردی رو شیشه
دزدكی برام نوشتی
نكلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیشو رو پوست سرد
آدمك برفی كشیدم

قلبمو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فكر میكردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمك برفی هم آب شد

كاشكی میشد كه دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا كه رد پاتو رو برف
توی كوچمون ببینم

كاشكی میشد توی دنیا
هیچ كسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبمو نبازم
بعد تو تا آخر عمر
آدمك برفی نسازم
با تشکر از دوست خوبم مسعود جان


پنجشنبه 21 تیر 1386

خیلی زود دیر میشه

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :تجربه ،

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار  کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره..


تعداد کل صفحات: 11 1 2 3 4 5 6 7 ...