تبلیغات
هر کسی رو که دوست داری آزاد بذار!!! اگه قسمت تو باشه بر میگرده وگر نه بدون از اول مال تو نبوده... - کاش همه یه جور بودن
شنبه 4 آذر 1385

کاش همه یه جور بودن

   نوشته شده توسط: حمیدرضا    نوع مطلب :زندگیه خودمه ،

به نظر شما اون آذمهایی که به خاطر رسیدن به بعضی موارد خیلی راحت همه رو فراموش می کنن این نوشته رو می تونن درک کنن؟ 

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد : عــــاطفه ...
دخترک خودش رو جمع کرد ، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزش داری گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد ،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد :
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت و سیاه و پاره نکن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم !
 

دخترک چونهء لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: 

خانوم.... مادرم مریضه... اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد .... اونوقت می شه برای عارفه شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه.... اونوقت... اونوقت قول داده  اگه پول موند برای من یه دفتر بخره که من دفترهای علی رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
 

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین عاطفه ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...
 

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر